الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

87

تفسير مجمع البيان (فارسى)

بود از آن ناقه شير ميدوشيدند ، و چون آن مردم سر كشى و طغيان كردند خدا بدانها فرمود : سه روز بيشتر زنده نيستيد ، و اين وعده‌اى بود از طرف خداوند كه دروغ شدنى نبود و سپس صيحهء آسمانى آنها را فرا گرفت و همهء آن قوم را در هر كجا بودند بجز يك نفر كه در حرم خدا قرار داشت و نامش ابو رغال بود و همان حرم خدا مانع از عذاب او شد بقيه را نابود كرد ، اصحاب پرسيدند : اى رسول خدا ابو رغال كه بود ؟ فرمود : پدر قبيلهء ثقيف . « فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا صالِحاً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا » نظير اين آيه با تفسير آن در داستان عاد در صفحات قبل گذشت . « وَ مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ » ابن انبارى گفته : اين جمله ، بر جملهء محذوفى عطف شده و تقدير آن چنين است : « نجيناهم من العذاب و من خزى يومئذ » يعنى ما آنها را از عذاب و خوارى آن روز نجات داديم . يعنى آن خوارى كه در آن روز دچارشان گرديد . « إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ » براستى كه پروردگار تو « قوى » است يعنى بر هر چيز قدرت دارد ، و « عزيز » است يعنى چيزى جلوگير و مانع ارادهء او نگردد . « وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ » گويند : خداى سبحان بجبرئيل فرمان داد و او بر آنها صيحه‌اى زد كه يك جا مردند ، و ممكنست صيحه‌اى بوده كه بدون واسطهء جبرئيل انجام گرفته و خدا آن را خلق كرده باشد . « فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ » و آنان در شهرهاى خود بيجان و برو در افتادند ، و برخى گفته‌اند : « جاثمين » يعنى به زانو در آمدند و اينكه فرمود : « فأصبحوا » - پس بامداد كردند - بدانجهت بود كه عذاب هنگام بامدادان آنها را گرفت ، و برخى گفته‌اند : صيحهء مزبور شبانه آمد و چون صبح شد به آن حال افتاده بودند . « كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها » گويا اصلا در خانه‌هاى خود نبوده‌اند زيرا آثار آنها به كلى از بين رفته بود و تنها اجساد بيجانشان كه از خوارى و خفتى كه بر آنها وارد شده بود حكايت ميكرد بر جا مانده بود . « أَلا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ . . . » تفسير آن در دنبالهء داستان عاد گذشت .